تبليغاتX
جبرئیل عشق
بالی نیست آیت پروازی هست کس نیست رشته ی آوازی هست

 چه بی تابانه می خواهمت

ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری

چه بی تابانه تو را طلب می کنم

بر پشت سمندی گویی نو زین

که قراریش نیست

و فاصله

تجربه ای بی هوده است

بوی پیراهنت

اینجا

و اکنون

کوه ها در فاصله

سردند

دست

در کوچه و بستر

حضور مأنوس دست تو را می جوید

و به راه اندیشیدن

یأس را رج می زند

بی نجوای انگشتانت

فقط

و جهان از هر سلامی خالی ست .  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 2:48  توسط منصور |