![]() |
![]() |
|
| بالی نیست آیت پروازی هست کس نیست رشته ی آوازی هست |
|
ساعت پنج صبح یکشنبه س و من توی فرودگاه آتاتورک استانبول نشسته ام در انتظار پرواز مادرید . دو هفته بودن در وطن به سرعت تموم شد و دوباره باید این تن رو از دیاری به دیاری دیگر بکشم ... نمی دونم چرا این قدر استانبول رو دوست دارم . شاید به خاطر خاطره های خیلی خوبی باشه که از اون دارم . استانبول اولین شهر خارج از ایران بوده که دیده ام . شهر مساجد زیبا و جایی که آسمان و دریا در افق دور دست بهم می رسند . شاید سهمی از این دوست داشتن هم مربوط به این باشه که نتیجه امتحان تافل که اینجا دادم رضایت بخش بود . نمی دونم ! هر چی که هست من دیوونه این شهرم ! طی دیدارهایی که با دوستان در این دو هفته داشتم احساس کردم که نوشته هام توی این وبلاگ می تونه پنجره مناسبی باشه برای ارتباط با بچه ها و واسه همین تصمیم گرفتم که وقت بیشتری برای وبلاگ بذارم . آخه آدم این قدر نکته قابل تامل توی لحظه های بودنش در این محیط پیدا می کنه که اگه اونا رو جایی ثبت نکنه بعدا به خاطر آوردنشون کار غیر ممکنی میشه ! پس بذار از همین الان شروع کنم . توی فرودگاه امام خانواده فراهانی ( بازیگر سینما و تلویزیون ) رو دیدم . بهزاد فراهانی به همراه دو دخترش شقایق و گل شیفته برای بدرقه عضو دیگه ی خانواده شون به فرودگاه اومده بودند . من از این خانواده گل شیفته رو موندنی میدونم . هر چی باشه اون توی دو تا از سه عاشقانه سینمای ایران که من دوست دارم نقش اول رو داشته : درخت گلابی و میم مثل مادر . امروز حدود نیم ساعت فرصت داشتم تا به دخترکی نگاه کنم که با هنرش دو معنای عمیق و مجرد از عشق را در برابر چشم ما متبلور و متعین ساخت . در فیلم درخت گلابی او درگیر عشقی رمانتیک است و در فیلم میم مثل مادر نماد عشقی انسانی . بهرحال به هنر والایش نماز می برم ! نکته دیگه اینکه توی هواپیما داشتم روزنامه هرالد تریبیون رو می خوندم . مقاله نسبتا مفصلی داشت راجع به مجموعه ای حماسی روایی به نام " امیر حمزه نامه " . برام جالب بود که من اسم این کتاب رو که حاوی حکایات و داستان های متعلق به فرهنگ ایران ( و هند ) تا قرن ده هست رو نشنیده بودم ( البته ایراد از منه وگرنه فکر می کنم کتاب به اندازه کافی معروف باشه ) . این مقاله به بهانه چاپ ترجمه انگلیسی کتاب در آمریکا نوشته شده بود ... وطن مفهوم غریبی داره . وطن می تونه اونجایی باشه که توش بی هیچ اختیاری جوونه زدی و بالیدی و همه دار و ندارت اونجاس . می تونه هم جایی باشه که تو انتخاب می کنی توش زندگی کنی . اونایی که بین این دو وطن شون فاصله میفته خیلی بدبختن ! خیلی ! صدای بارون میاد / نیستی تو این بار پیشم / نقشه ات رو دیوار میگه / ازت جدا نمی شم ... ایران ! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 7:36 توسط منصور |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 شهریور 1386 بهمن 1385 مرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 |
|
RSS
|